|
یاد یادش با نگاههایش بخیر
|
پناه می برم به شب....
به زیر چتر تاریکی
به فانوس روشن کم سوی کوچه ها
تا کسی مرا نیازارد......
از گناه خوشرنگ روشنایی روز
از نسیم چاپلوس سحر گاهی
از ترحم شبنم به شاخه ی خشک
ازپای مستم که در طلب او میرود به چاه
از کلبه ی عروسکان زمینی
پناه می برم به شب....
به شب که خلوتگه مخلصان عشق است
به کوچه کوچه های شبانه
به آن ترنم لحظه های تنهایی
به آن اتاقک کوچک
به بوی خوش بوی شب بویش
پناه می برم به شب....
برای دوستاران شب
شدم سیراب درد از جان بیمارم
بپوسم تن به زیر خاک پنهانم
گسستم پای خود از دین عاقلها
شدم راهی به خواب عشق بیدارم
......
ای پرده و رویاو آزوهایم
در سیاهی بی قطره الماس بازارم
این دو دیده ی تاریک من به سوی غیر
بی رونق اگر تویی رونق بازارم
. ....
ای نی نواز شهر من خلوتسرایم پا گذار
ای وادی دریای من صحرای چشمم پا گذار
یارم بگفتا تا ابد نامش فراموشش کنم
ای خاک دشتستان من بر قبر قلبم پا گذار
.....
این سکوتم راوی فریاد جانکاه من است
روی سرخم حاکی از عشق فروزان من است
در پریشان لحظه های خلوت شبهای خود
این دو چشمم شاهد اشک شرر بار من است
.....
تنهاترین تنهای عالم در دییار غربتم
روزوشب در وهم بارم کنج جای خلوتم
سو نگاهم را به سوی کوی یارم برده ام
تا که شاید رونقی گیرد سرای عزلتم
......
آیینه دار سنت نو پای عشقم
سپه دار سپاه مست آن سلطان عشقم
جاهلان را هرگز نباشد بهره از عشق
من شاهد دیوانگی حضرت عشقم
به آن روحی که در پاییز دمیده
به آن آتش که در سر ما رمیده 
به ان سر مای گر مای زمستان 
به آن ارامش خشک نیستان 
به آن باران اتش در بهارم 
به ان گلهای وحشی در سرایم
به آن روزی که شب را زنده دار است 
به ان مردی که سازش دل نواز است 
آمدم تا که تورا در نظرم تازه کنم
مهر دیدار تو را بر دل خود سایه کنم
گشته ام روی تو را از پس ایام وجود
سینه را ازکرمت دف زن دیوانه کنم
دیده ام را نبرم سوی کسی از نظرت
دیده را جز نظرت تیره وبیراهه کنم
بنشینم به رهی تا که شود رهگذرت
شوق دیدار تو را عمر گدا خانه کنم