تبليغاتX
چشم به راه -
یاد یادش با نگاههایش بخیر

شدم سیراب درد از جان بیمارم

بپوسم تن به زیر خاک پنهانم

گسستم پای خود از دین عاقلها

شدم راهی به خواب عشق بیدارم

......

ای پرده و رویاو آزوهایم

در سیاهی بی قطره الماس بازارم

این دو دیده ی تاریک من به سوی غیر

بی رونق اگر تویی رونق بازارم

. ....

ای نی نواز شهر من خلوتسرایم پا گذار

ای وادی دریای من صحرای چشمم پا گذار

یارم بگفتا تا ابد نامش فراموشش کنم

ای خاک دشتستان من بر قبر قلبم پا گذار

.....

این سکوتم راوی فریاد جانکاه من است

روی سرخم حاکی از عشق فروزان من است

در پریشان لحظه های خلوت شبهای خود

این دو چشمم شاهد اشک شرر بار من است

.....

تنهاترین تنهای عالم در دییار غربتم

روزوشب در وهم بارم کنج جای خلوتم

سو نگاهم را به سوی کوی یارم برده ام

تا که شاید رونقی گیرد سرای عزلتم

......

آیینه دار سنت نو پای عشقم

سپه دار سپاه مست آن سلطان عشقم

جاهلان را هرگز نباشد بهره از عشق

من  شاهد دیوانگی حضرت عشقم

 

 
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 18  توسط مهرکیا  | 

 
< dariushkamani.blogfa.com

>